تبليغاتX
عطرگریز

عطرگریز

می خور که شیخ وحافظ ومفتی ومحتسب چون نیک بنگری همه تزویر می کنند

برای تمام سیاهان ببر

خدایا از اندام من نان بساز

به پهنای  دریا  کران تا کران

برای کسانیکه بی نان وآب

در این پهنه بی کسی می زیند

خدایا از اندام من نان بساز

برای زنان دیارم ببر

برای همانها که دل خسته اند

برای کسانیکه  از زندگی

فقط زنده بودن،  یدک می کشند

برای همانها که بی حوصله

به زندان دنیا ، گره خورده اند

به دنیای بی حاصل زندگی

شب روز هم دست وپا می زنند

برای تمام زمین نان ببر

نباشد کسی تنگ دست وفقیر

نباشد سر سربلندی ، بزیر

نباشد پدر شرمسار از پسر

نگاه کسانی نباشد سئوال

خدایا از اندام من نان بساز

ببر تا فراسوی دنیا ی دور

برای فقیران این مرز وبوم

برای فقیران  هر سرزمین

برای تمام سیاهان ببر

خدایا از اندام من نان بساز

برای تمام زمین،  نان بپز

برای همانها که از زندگی

فقط لقمه ای نان طلب می کنند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 11:34  توسط  میرغلامعباس خدامیان  | 

شکوفه جسور

اگر بهار نباشد

شکوفه خواهم داد

شکفته خواهم شد

مباد اخم کنی

تا جهان شود تیره

مباد غنچه لبخندت گل نشود

نشکفی امروز

شکفته خواهم شد

اگر بهار نباشد

وتمام زمین را به لبخندت میهمان خواهم کرد

اگر بهار نیاید

برای مردم ما ، بهار باید شد

خون ، اگر از چشم بباری

مباد که اخم کنی

تا جهان شود تیره

برای مردم ما

شکوفه باید داد

شکفته باید بود

هزار بار، اگر رو نهم به ویرانی

جهان ، اگر شود تیره

درخت می شوم دوباره

می شوم جنگل

شکوفه می دهم

شکفته خواهم شد

مباد گل لبخندی ، شود پر پر

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 10:48  توسط  میرغلامعباس خدامیان  | 

رهبران اخمناک

خشكيده چشمه شعرم

مانند نگاه مبهوت تو

مانند نگاه مبهوت زني مايوس  به درهاي زندان

وتمناي دلمردگي هايم

به دختركان شاد ديروز

به آرزوهاي برباد رفته پارسال وامسال

هراسان جنگي ديگرم

دن كيشوت دوباره بر اسب نشسته است!

براي نجات همنوعانش

در سرزمين هاي دور دست

ابلهان غلاف شمشيرشان راخواهند شكست ؟ 

كجايي فاطمه جان ؟

كدامين بقيع مدفن مهرباني توست ؟

شمشير زبا ن ديگر چاره كار نيست

دركدام دوراهي  مصلحت ابوتراب اسير است ؟

كشتي هاي بي نا خدا

در طوفانهاي هول انگيز

ومردمي كه بر عرشه ايستاده اند

به اميد ساحل هاي دروغين  

مي خواهم زنده بمانم

با همه رنج هاي ناگزير

براي قله ها سربلند دنا

براي دوستي هاي زلال جلال

براي مهرباني فرزندانم

رهبران اخمناك جهان اما

زندگي را تلخ مي خواهند

تا فرصت اندكي را كه به دست آورده ايم 

 به بهانه اي بيهوده بفرسايند

مي خواهم زنده بمانم

براي آغوش گرمي كه مرا بفشارد

براي بوي بابونه وآويشن

براي ستايش لبخند ي

براي تو اي همه من

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 18:8  توسط  میرغلامعباس خدامیان  | 

بهار

بهار کجایی ؟

نمی رسی از راه ؟

کجای این جهان بی خیالی؟

دلم هوای تو کرده

بهانه می جوید

ترانه می خواهد

گم شده ای در پرچین زلف دخترکی

یا در چشمان آهویی؟

مرا در انتظار آمدنت !!

بغض در گلو مانده !!

نمی رسی از راه ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 10:2  توسط  میرغلامعباس خدامیان 

میراث

مرا میراثی نیست

جز چشمه چشمانم

تنها هنگام تشنگی مرا بخوان

تا جرعه ای بیافشانم

ریشه هایت را

گره در گره بنوش مرا

شکوفه کن ،گل بده

اما ،

اشک های مرا فراموش مکن

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 9:56  توسط  میرغلامعباس خدامیان 

بغض

گرفته

گرفته صدايم

نمي توان خنديد

نمي توان فروبرد

بغضي را كه از رفتن تو

در گلويم

گره خورده است .

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 18:16  توسط  میرغلامعباس خدامیان 

چرا امام حسين قيام كرد ؟

دوستان ارجمند سلام

شروع محرم ، همیشه باید همراه با سئوال وتحقیق واندیشیدن باشد .

شروع محرم وحال وهوای کشور،  باید مارا وادار به فکر کردن در مورد قیام امام حسین کند .

چرا امام  قيام كرد ؟چرا تسليم نشد ؟ مگر اسلامي كه معاويه ويزيد معرفي مي كردند چه تفاوتي با اسلام علي داشت ؟


چرا به جاي دعوت به انديشيدن در مورد قیام امام ،  در ماه محرم دعوت به گريه وندبه مي كنيم ؟
آيا ما واقعا حسيني هستيم ؟
آيا ما واقعا شيعه حسين هستيم ؟
اگر حسين امروز بود ، او را كمك مي كرديم ويا برايش دعا مي كرديم  وزيارت نامه مي نوشتيم ؟
حسين گرسنه نان نبود  گرسنه مقام وپست نبود گرسنه حق بود وتشنه عدالت .

چرا امام حسين به جای خواندن نماز وگرفتن روزه به مبارزه با حکومت نوپاي اسلامی  پرداخت ؟

چه تفاوت مبنایی بین اسلام با تفسیر معاویه ویزید واسلام امام علی وامام حسین وجود داشت ؟

چرا امام فرموده است برای امر به معروف ونهی از منکر قیام می کنم؟

 آیا فقط این اصول اسلامی تعطیل شده بود ؟

آیا تفاوت بین حکومتی که حاکمانش معاویه ویزید باشند با حکومتی که حاکمانش امامان باشند فقط امر به معروف ونهی از منکر است ؟

آیا ما آمادگی این را داریم که برای حق وعدالت قیام کنیم ؟آیا ما به علل قیام امام حسین اندیشیده ایم ؟

آیا امام حسین قیام کرد که ما برایش گریه کنیم ونوحه سر دهیم ؟

به نظر شما نوحه خوانی برای امام حسین چه ارزش معنوی وفرهنگی دارد ؟

گریه کردن برای امام حسین چه تاثیری در فهم قیام آن امام عزیز دارد ؟

به نظرشما نفرین ولعن فرستادن به قاتلان امام چه ارزشی برای ما دارد ؟ آیا به شناخت ما از امام حسین کمکی می کند ؟

آیا همه عزاداران امام حسین مانند امام حسین ظلم ستیز ومبارزند ؟

آیا عزاداران امام حسین به خودشان و به خانواده شان ظلم نمی کنند ؟

آیا دوست داران امام حسین مورد ظلم واقع نمی شوند ؟

آیا ما مانند یاران امام به حق وباطل اعمال خود می نگریم ؟

آیا آمادگی همراهی امام حسین را در خود احساس می کنیم ؟

شیوه های اجرایی حسینی شدن کدام است ؟


به نظر شما امام حسين احتياج به پيرو ومبارز دارد ويا به دعا گو ومداح؟
در زمان امام حسين عبدالله ابن عمرنيز او را دعوت به عبادت  مي كرد اما امام حسين مي دانست كه امروز دعوت به عبادت دعوت به بي تفاوتي در مقابل ظلم است .آيا ما نسبت به ظلم در ميان خانواده واجتماع خود بي تفاوتيم ؟

اگر بي تفاوت نيستيم چرا در جامعه ما اينهمه ظلم وبي عدالتي رواج دارد وما عكس العملي نشان نمي دهيم ؟

آيا تا كنون هنگام مواجهه با ظلم در محيط خانه ويا محيط اداره از خودمان عكس العمل نشان داديم يا بي تفاوت تماشاگريم ؟

چرا امروزه امر به معروف در جامعه ما كم رنگ شده است ؟

كداميك از عزاداران امام حسين هنگام خريد وفروش ، هنگام رانندگي ، هنگام ساخت وساز ، هنگام تدريس وتحصيل و...............حسيني عمل مي كنند ؟

چرا الفاظ (سخت نگير) و(بي خيال) و(بخند تا دنيا به روت بخنده  )واز اين دست ضرب المثل ها در جامعه ما رواج پيدا كرده است ؟آيا اينها نشانه فرهنگ بي تفاوتي وبي تفاوتي فرهنگي در جامعه مانيست ؟

چه كساني مي خواهند ما نسبت به حق وناحق بي تفاوت  باشيم ؟

چي كساني مي خواهند ما از گرفتن حق مايوس باشيم ؟

چه كساني مي خواهند ما نسبت به مسايل نااميد وبي انگيزه باشيم ؟

آ يا به راستي ما شباهتي به شيعيان امام حسين داريم ؟

آيا پوشيدن لباس سياه جبران همه بي مهري هاي ما به امام حسين است ؟


هركس مي تواند بايد سعي كني حسيني باشد،ابتدا در زندگي خودش .يعني به كسي ظلم نكند ونگذارد كسي به او ظلم كند ، بعد در زندگي اجتماعي .
حسين يك الگوي عملي است نه بهانه اي براي گريه ونوحه.
حسين يك فرهنگ است نه بهانه اي براي مجلس آرايي ومداحي ومرثيه خواني.

حسين يعني نه گفتن به ظلم در هر لباسي ودر هر مسلكي ودر هر مقامي .

حسين يعني نه ي بزرگ به ظلم .ظلم به خود وظلم به ديگران .

حسين يعني زيستن به شيوه اي ظلم ستيز وظلم گريز .

حسين يعني مبارزه با ظلم وجهل وفقر وزور وزر وتزويز وتحميق وتحقير وتسليم و...........

حسين يعني مبارزه دايمي با ستمگران .

حسين يعني فدا كردن همه هستي سياسي واقتصادي وفرهنگي براي احقاق حق .

حسين يعني فرهنگي كه يأس در آن راهي نداشته باشد .

حسين يعني بي تفاوتي ممنوع !!

حسين يعني ايثار براي دوست.

حسين يعني زيستن به شيوه اي كه حسين زيست .يعني مبارزه با كمترين امكانات بر عليه ظلم وستم  
حسين يك روش زندگي است كه بايد زيسته شود نبايد به گريه تبديل شود نبايد به نوحه تغيير يابد نبايد به مرثيه مبدل شود ونبايد ده روز محرم نامش برسر زبان باشد اما مانند قاتلانش زيست .                 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 12:33  توسط  میرغلامعباس خدامیان  | 

خفته ای به کام مرگ

برادران رفته در زمان جنگ

یادتان به خیر باد

برادران خفته ام به کام مرگ

یادتان به خیر باد

یادتان به خیر باد

برای نسلهای بعد

برای بچه ها وپیر ها

برای کوههای سربلند

برای دشت ها ودره ها

برای ببرها وشیرها

برای عبرت زمان جنگ

یاد تان به خیر باد

بعد مرگتان چقدر من گریستم

گریستم که من چرا نرفته ام ؟

من سبک نبوده ام، نجسته ام

در مسیر نهرها وبیشه ها

در کنار ریشه ها

باورم نمی شود که مانده ام 

کوله بار خالی ام به دوش

تفنگ من خموش

سربزیر وسرشکسته ا م

پای من، کنار هور مانده است

دست من، به راه دور مانده است

سینه ام دریده شد ،کنار فاو

بعد کربلای پنج

برای من دو چشم کور مانده است

واین تنی که بال من نبود

تا برد به آسمان مرا

در حلبچه زخم خورده است

در شلمچه پاره پاره ، سوت کور مانده است

برادران رفته ام

به کام مرگ

بعد مرگتان، چقدر من گریستم

 گریستم که من چرا نرفته ام ؟

راه ماند ه است ومن

غریب ودلشکسته ام

ومن هنوز، از نبرد فاو خسته ام

ودائما سئوال می کنم

چرا نرفته ام ؟

واز درون من کسی جواب می دهد

سبک نبود ه ام ،نجسته ام

ودل به زندگی

به پست ها

به پست ها

به بچه ها وخانه ها

وامتیازها ،بهانه ها

نشانه های روی شانه ها

به گرمی قفس،

 به دانه ها

به قوم وخویش ها

به بره ها به میش هام بسته ام

راستی برادران !

آرزوی پر کشیدن وسبک شدن

زخاطرم گریخته

بالهای جرئتم

دست های غیرتم شکسته

خسته ام ،نشسته ام

مثل دیگران برای ماندنم

برای خوردنم وهی شمردنم و....

یادتان به خیر باد

یادشان به خیر باد

راستی ! برادران

به یاد من نمانده است

که عطر سیب

بوی وحشت کدام بمب شیمیایی است ؟

گریه ها وخنده ها

چفیه ها وعکس ها

کلاه بندها

وآن همه عطش برای مرگ

نشان حمله نهایی است ؟

ویا چراغهای بی فروغ وحرفهای بی دروغ

نشان حمله هوایی است ؟

راستی برادران !

کدامتان برای پول رفته اید ؟

کدامتان برای نام مرده اید ؟

کدامتان به امتیاز دل سپرده اید ؟

کدامتان فریب خورده اید ؟

کلام صادق کدامتان

بوی رنگ می دهد ؟

فریب را کدامتان

در زمان جنگ دیده اید ؟

ویا درون سنگری دروغ را شنیده اید ؟

راستی برادران !

هنوز هم صدای یاحسین آشناست ؟

هنوز هم همان شکوفه های خنده اید ؟

من ولی دلم برایتان

برای آن نگاه بی گناهتان

برای خنده های دلپذیرتان

برای سروهای سر به زیرتان

برای قامت بلندتان

برای نعره تفنگتان

تنگ می شود

اگر چه غرق زندگی شدم

وروز وشب برای این وآن

برای آب ونان

برای قسط وام

برای عمه ام وخاله ام

به بانک می روم

روی سفره شما نشسته ام

دل به آرمانتان نبسته ام

سبد سبد دروغ می خورم

وموقع لزوم ،

نامی از شما نمی برم

ولی به دستهای مهربانتان

به گرمی کلامتان

به رنگ خون سرختان

اگر دوباره جنگ شد

اگر دوباره جنگ شد

وصحبت از شهادت وتفنگ شد

بدون هیچ ترس وحشتی

به کام مرگ می روم

برای سر بلندی وطن

به جنگ می روم

نه در دلم هراس دشمنی

نه در سرم حساب خرمنی

که بعد جنگ خوشه چین آن شوم

نه از تجاوزان حرمت کسی

نه از منافقان دشمنم

جان به کف برای میهنم

ولی اگر دوباره جنگ شد

برای سربلند زيستن

دوباره ، من همان شهاب آتشم

وآرش کمان کشم

که خصم را به زیر می کشم

زخندق نفاق می پرم

ومی روم به جنگ عبدود

به رمز یا صمد

به عشق میهنم

به برج  اعتقادشان  

به پای اعتمادشان

به خیبر نفاقشان

چو ذولفقار باورم

دوباره حمله می برم

دوباره من همان یل دلاورم

سلاح بی شکست من

 به دست من

 کلام حیدراست باورم

ولاله شکفته از گل برادرم

اگر،

اگر،

 زخاطری گذشت، تن به ننگ می دهم

قسم به ترکش نهفته در تنم

به مردهای بی نظیر میهنم

به خون سرخ وگرمتان

به دست کودکم تفنگ می دهم

ومن هنوز بوی جنگ می دهم

ومن هنوز بوی جنگ می دهم

-------------------------------------------

بیاد ۵۵هزار جانباز شیمیایی مانده از روزهای تلخ جنگ

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1390ساعت 23:46  توسط  میرغلامعباس خدامیان  | 

هرزه گرد

گره زدم

سرنوشت دلم را

به زلف های خیالت

مباد که شانه بکشی

یا ، رها کنی در باد

سرنوشت دلم را

به باد دهی

مباد که باد هرزه گرد

دمی مرا زخیالت رها کند لیلی

مبادکه باد گره بزند 

خیال زلف های تورا به هرزگی هایش

گره به باد مزن دلم را

که تا کجا برود

گم شود در مه

خیال تو را گم کند لیلا

گم شود ، نرود

نرسد، تا کرانه ، تادریا

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 21:33  توسط  میرغلامعباس خدامیان  | 

نفرین نامه خاورمیانه

های! کاشفان سرزمین های بی بهار

مرده باد

مرده باد  اسبی، که عنانش

در نیرنگ دستهایتان،

 گره خورده است .

مرده باد دشنه ای

که قلب خجسته آزادی را،

 نشانه رفته اید .

مرده باد بندهایتان

مرده باد

دستهایتان

تا جز برای دشنه بیرون نیایند.

مرده باد بلبلان نوحه خوانی ،

که گورهای بی مرده را

به شیون ایستاده اند.

های حاملان حماقت وتنگ دستی

خشکیده باد رحمی

که در آن نطفه بسته اید.

به باد هرزگی وجنون باد

بیرقی که در آن نقش بسته اید.

بریده باد نفس هایتان

بریده باد دست هایتان

برای سروی که دیروز

چرک آبه زهرآگینتان خشکانید .

برای درد ها واندوه هایتان

که در فزونی ،

که در شکفتن باد..........

((تقدیم به انقلابیون وملت های مظلوم  خاورمیانه ))

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 22:12  توسط  میرغلامعباس خدامیان  |