عطرگریز

برای شلیک کنندگان شعور آرزو کن آنان محتاج دانایی اند همانگونه که تو به آزادی

منازعه جویان


با تو سخن می گویم

از غصه های ریشه دوانیده

وحسرت متکثر

در این تقارن ناموزون

با تو سخن ساز می کنم

از منازعه جویان بی خرد

که دیوار جهل بنا می کنند

برای سیانت استبداد

از روزی سخن می گویم

که تقدس نامقدس توسعه می یابد

وانتخاب بین زیستن وآزادی

تنها چاره عزت مندی است

از روزی سخن می گویم

که حملات انتحاری دانش

ره به کوره راههای بی حاصلی برود

به تماشا نشسته ام

با چشمهایم

بلوغ دروغ را

نا باورانه در پلک زدنی

می شود آیا ؟

خواهد شد ؟

کاخ های شنی اربابان قدرت را

بازیچه کودکان گستاخی ببینم

می شود آیا با تو سخن می گویم 

زنده بودن روزی که بوی آزادگی بدهد

وآزادی مزه زیستن بچشد

می شود آیا از روزی سخن بگویم

که فریبکاری مدرن به زانو درآید

وجهل مکانیزه به تعمیرگاه برود

می شود آیا ؟

فرومایگان فرو بنشینند

ودلقکان ومداحان پلیدی

در صحرای بی مدحی بمیرند

واز حسرتشان گلها شکوفه بدهند

می شود آیا ؟

با تو سخن بگویم ؟

روزی که بوی خشونت ودلتنگی

مشامم را نیازارد ؟

می شود با تو سخن بگویم

روزی که بیرق زلفهایت در باد

پرچم رهایی باشد

می شود روزی تورا ببینم

که بادام ها به شکوفه نشسته باشند ؟

+ نوشته شده در  شنبه یکم شهریور 1393ساعت 17:5  توسط  میرغلامعباس خدامیان  | 

نومیدی گستاخ

ای حسرت به هم گره خورد ه در گلوی باد

مرا به باد بده

در فراخنای این دلتنگی سمج

که ریشه دوانیده است

تا روپودم را

که گسترش یافته تا دور د ست ها

مرا به باد بده تا رها شوم شاید

از این قیرگونه زمانه

از این باژگون  بی بنیاد

هزار شام خجالت

به دوش می بردم

دمی که یاد روی تو در من فروکش کرد

مرا به تازیانه زلفت بیاگاهان

مگذار من در بیهودگی ایام بپوسم

مگذار که نومیدی گستاخ ،  شکوفه ببارد

خزان ، دوباره بگسترد غم را

گره بزن مرا به آگاهی

مرا به تازیانه زلفت بیاگاهان

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم خرداد 1393ساعت 9:26  توسط  میرغلامعباس خدامیان  | 

همه عمر

همه عمر برندارم سر ازین خمار مستی

چو هنوز من نبودم که تو ،  در دلم نشستی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393ساعت 13:51  توسط  میرغلامعباس خدامیان  | 

پند رفیق

مده ای رفیق پندم ، که به کار در نبندم

 تو ، میان ما ندانی که چه می رود نهانی

 

دل عارفان ربودند و قرار پارسایان

 همه شاهدان به صورت ، تو به صورت ومعانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393ساعت 13:54  توسط  میرغلامعباس خدامیان  | 

عیدواصلاح طلبی

آقایان لطفا از اصلاح طلبی استعفا کنید

فصل فصل نو شدن ودگرگونی است وطبیعت وآدمها نیز به نوبه خود رنگ عوض می کنند وشکوفه می دهند وباطن خود را ظاهر می کند .در این فصل شعف انگیز ودلربای طبیعت مواضع بعضی از دوستان ورفتارهایشان آزارم می دهد واز آنجا که شفافیت را دوست دارم با دوستانم در میان می گذارم .گاهی بر این باورم که کسانیکه نمی توانند رفتار خود را اصلاح کنند چرا به جرگه اصلاحات پیوستند ویا چرا تهمت اصلاحات بر خود بستند .کسیکه نمی تواند رفتار خود را اصلاح کند چگونه منتظر است عقاید دیگران را تغییر بدهد .کسانیکه بیش از شصت سال از عمر خود را در این عقیده زیسته اند وپای فشرده اند دست از عقاید حقه  خود بردارند اما اصلاح طلبان رفتار فرهنگی ویا عادات اخلاقی خود را ترک نکنند .عجیب است اما اتفاق افتاده است .دوستان اصلاح طلب رفتارهای روزمره خود را مانند اصول لایتغیر مذهب محترم می شمارند واز آنان دفاع می کنند اما انتظار دارند فلان پیرمرد هشتاد ساله دست از عقایدی که سالهاست با گوشت وخونش عجین شده واز زمان نفخت فیه من روحی تا یوم القیامه همراه آنان است دست بردارند ولی آنان که داعیه اصلاح طلبی دارند نمی توانند در نحوه لباس پوشیدن ویا غذا خوردن خود تغییری ایجاد کنند .خوشبختانه روزگارآموزگاریست که درسهایش اگر چه طولانی وزمانبر است اما نتیجه ای روشن وغیر قابل انکار دارد .متاسفانه حافظه تاریخی مردم ما هم ضعیف است ویادشان می رود که دوستان ودشمنان چه گفته اند وچه می خواستند .چه کسانی دیروز ذوب در عقاید افراطی خود بودند وامروزه سر از مطبخ وگستان فلان اصلاح طلب بیرون می آوردند ودست اصلاح طلبان افراطی را در بدگویی وافترا به اصولگرایان  از پشت بسته اند  واینان چون در اردوی اصولگرایان بودند بهتر از اسرارشان  مطلعند ولاجرم اگر آنان بر مال می زدند ، اینان بر جان وبر ایمان می زنند .از دیگر سو اصلاح طلبان وامانده هستند که نانشان از تنور اصلاحات پخته نشده ، دست در دامان  اصولگرایانی که به مقامی رسیدند ویا امیدی به بهبود اوضاعشان هست انداخته وتبریک وتبرک می کنند وبلالشان را با آتش ریش سوخته دوستان می پزند .

بعضی از دوستان اصلح طلب  که از همه جدی تر وپای بند تر به اصول وعقاید خود هستند وگردش زمانه وآسیاب دهر گرد از گرده شان در آورده اما ذره ای از عقایدشان دست بر نداشته اند به نظر می رسد باید از اردوی اصلاح طلبان خداحافظی کنند .اینان براستی اصولگرایان واقعی هستند ومی بایست یا تفکراتشان را تغییر بدهند ویا کرسی خود را به کسانی بدهند که هر روز عقایدشان ومنافعشان متغییراست ومی توانند به خاطر منافعشان دست به هر کاری بزنند .شاید هم بتوان دوستان اصولگرایی که در هشت سال دولت نهم ودهم ، مسئولیت داشتند ویاد هیچ برادری نکردند وامروزه با اصلاح طلبان کوس برادری می نوازند وهمراهی می کنند وهمنوایی می کنند ومی فرمایند دوستان ما گواهی می دهند که ما از ابتدا به اصولگرایان تمایل داشتیم وآلان هم اصولگرایان مارا اصلاح طلب می دانند وبا چند شایعه خود خواسته در ذهن دیگران تخم افکار خود را می کارند ودریغ که دوستان رنجدیده ما هم باور می کنند وآنان را یاور خود می دانند وخاطر نازنین شان را از خاطرات بد دهنی ها وکج خلقی ها می زدایند ودست نوازش بر سرشان می کشند .جالب است که هیچ کس از آنان نپرسید در هشت سال گذشته شما برادران امروزی به خون ما تشنه بودید ، حالا اگر ما مردم منصفی باشیم فقط می توانیم شما را ببخشیم .چون شما بر خر مراد سوار بودید وبه خون ما تشنه بودید وما که پیاده بودیم ومی دیدم شما سواره می روید هم از شما متنفر نبودیم ونیستیم ، حالا انصاف بدهید وبگذارید خر مراد نوبتی هم که باشد کمی هم به ما سواری بدهد ، ما خسته راهیم وپای پر آبله داریم .

گاهی با خود می اندیشم اصولگرایی واصلاح طلبی ملعبه دست مردم ماست وهرکس به میل خود گاهی این وگاهی آن را بر تن عقاید خویش می کند وهیچ کدام بر لقلقه زبان خود باوری ندارند وبراساس باورشان رفتار نمی کنند وتنها قربانیانی ، گول این فریبکاران را می خوردند وگاهی هم می اندیشم زندگی بازی با کلمات وسخنانی است که هرکس برای خود نامی برآن گذاشته تا، نانی برای خود بیابد .آنان که دیروز ما را به افراطی گری متهم می کردند امروز ما را به سازشکاری متهم می کنند وآنان که دیروز سازشکار وملایم می نمودند امروز ستیزه جو وتند خو شده اند .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت 11:27  توسط  میرغلامعباس خدامیان  | 

محرمی کو

حسب حالی ننوشتیم وشد ایامی چند

 

محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392ساعت 11:53  توسط  میرغلامعباس خدامیان  | 

ستایش کرگدن

از هم دریده شد دلم

پوسید جامه اش  

چون لباس مترسکی تنها

در مزرعه ای خشک

وباغبان گریخته

در هجوم کلاغهای تکرار

وستارگان اندوهناک

که در اعماق تاریکی می خزند

وگاوهایی که به انکارشان برخاسته اند

بی آنکه گوساله ای را

از گرسنگی برهانند

یا عطش نرگاوی را فرو نشانند

الاغ ها در رفتنی بی سرانجام اسیرند

ویابوها ی لاغر را

 مگس ها می آزارند

دیروز

امروز

فردا

حکایت چرخی که می چرخد

بی آنکه قدمی برداشته باشد

من از گاوها بیزارم

که دهانشان

بوی اهلی بودن می دهد

 واز بندها وطنابها وافسارها

وهر گردنی که کج می شود

به خواهشی

زرافه ها بوی حقارت می دهند

 در سرکشی به حریم ها

من اما ، کرگدن را می ستایم  

برای گردنش

 که به هیچ کرنشی

سرخم نمی کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1392ساعت 8:54  توسط  میرغلامعباس خدامیان  | 

بلوغ دروغ

به تماشانشسته اند چشم هایم

بلوغ دروغ  را

ناباورانه درپلک زدنی

دکان ناز گشوده فریبی عشوه گر

تهمت خوشحالی به خود بسته ایم

وقتی تونیستی

آری عزیز من

به جادوی سخن نتوان

مرگ را فریفت

به اوهام کودکانه نمی توان پل ساخت

واز آسمان بالا رفت

درزمانه ای که قاصد بد لهجه

جدایی را فریاد می زند

شرافت را به ترازو نهاد کاسبی

با لقمه نانی برابری نداشت

واینک به تاراج ناکسان میرود غرورم

چون هجوم خیالات مستهجنی

که بر ایوان ذهن عارفان میگذرد .

برای مجید حسینی خواهرزاده ام که هم آغوش بیماریست به امید سلامتش

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1392ساعت 11:54  توسط  میرغلامعباس خدامیان  | 

کالبد شکافی یک رفتار

استبداد یعنی رأی خود را جابرانه  به رای دیگران ترجیح ددن واز دیگران نظر خواهی نکردن وخواسته خود را بردیگران اعمال کردن وفکر خود را برتر شمردن .

در سالهای اخیر، هرکس حرف از استبداد می زند شخص ویا گروه خاصی را مورد نظر قرار می دهد(این هم نشانه دوستی، با استبداد است ) وهرکس هم در مورد استبدا سخن می پراکند او را روشن فکر می نامند .از آن جهت که  حقیر هم دوست دارد در جمع روشنفکران راه داده شود .قصد دارد در این مورد سخنی بگوید تا که قبول افتد که در نظر آید .

 استبداد، یک امر فرهنگی است ،که می تواند، در گذرزمان در فرهنگ عامه مردم نهادینه شود .نهادینه شدن یک امر فرهنگی، کاملاتدریجی وزمان بر وبلند مدت است ونباید به چند سال وچندماه وقت بسنده کرد تا این خورشت بدمزه وبدبو جا  بیافتد .

استبداد، ابتدا در بین عامه مردم وبه تدریج ریشه می دواند ومردم آهسته آهسته معتقد به امور استبدادی می شوند . بعنوان مثال : شما فیلم زوزو را می بینید واز آن خوشتان می آید. چند ماه بعد، فیلمی از بروسلی می بینید وبعد چند فیلم از آرنولد وبعد چند فیلم از فیلم های هندی وبعد چند تحلیل از خبر نگاران روزنامه های ایرانی و......به تدریج، ذهن شما آماده می شود که ،باید یک نفر(فقط یک نفر)، از بین این مردم بلند شود وکار ظلم وجور را، تمام کند ویا فلان فاجعه را، پایان ببخشد . بعد آرام آرام ، این باور را به دیگران هم القا می کنید وآهسته آهسته  باور می کنید، ناگهان چه زود دیر می شود ،می بینید، چند سال گذشته وشما همچنان به انجام کارهای فردی می پردازید وهمیشه ،منتظر کسی هستید که بلند شود وکاری بکند  .البته شاید ریشه این تفکر به زمانهای قدیمی تر برگردد وشاید هم ، بعد از حمله قبایل اطراف به ایران ویا تاخت وتاز دیگران مانند : چنگیز ونادر ومحمود و... به کشورمان این ادبیات شکل گرفته باشد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1392ساعت 11:14  توسط  میرغلامعباس خدامیان  | 

برخیز

از خواب ناز

برخیز ای الهه

چونان شاخه ترد نیلوفری

که از نگاه آفتاب می شکوفد

برخیز مرا به سرزمین سوداهای دل انگیز ببر

مرا مگذار درحسرت بپوسم

کودک شعر من در بستر بیماریست

مرا رهایی بخش ازاین بی ذوقی مزمن

زین بند عفن مرا نجات ببخش

درمان زهرخند من قند لبخند توست

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1392ساعت 12:9  توسط  میرغلامعباس خدامیان  | 

مطالب قدیمی‌تر
 
عطرگریز